
دروغ: بعدا باهات تماس می گیرم.
معنی: دیگه هیچ وقت منو نمی بینی!
دروغ: تو قسمتی از وجود منی، نمی دونی تا چه اندازه دوستت دارم.
معنی: تو برای من به اندازه کافی زیبا، باهوش و پولدار نیستی میزارمت کنار.
دروغ: اون دختر هیچ تیریپی با من نداره، ما فقط دوست معمولی هستیم!
معنی: عاشقشم!
دروغ: من ترو برای وجود خودت دوست دارم!
معنی: من فقط دنبال سکس هستم.
دروغ: آخر این هفته با دوستام داریم میریم کوه.
معنی: داریم میریم دختر بازی.
دروغ: می تونی 5 هزار تومن بهم قرض بدی؟ تا آخر هفته بهت برمیگردونم!
معنی: پولتو ببوس و باهاش خداحافظی کن.
این هم شاید بزرگترین دروغی باشد که تا بحال گفته شده:
دروغ: قول میدم تا زمانیکه مرگ مارو از هم جدا نکرده عاشقت باشم، باهات صادق باشم و ازت نگهداری کنم!
معنی: ازت میخوام لباسامو بشوری، خونمو تمیز کنی، غذا برام بپزی، وقتی مریض میشم ازم پرستاری کنی، از بچه هام مراقبت کنی، به دوستام و خـانوادم سـرویـس بدی. هر وقت بخوام میـرم با دوسـتــام و دخـتـرای دیـگـه گـردش، هیچوقت پول بـهت نمی دم و هیچ کلمه خوشـحال کنـنده ای بـهت نخواهم گفت و هیچ کاری که برای تو جالب باشه انجام نخواهم داد
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 18:44  توسط mahnoosh
|
دیگر چگونه میتوان عشق را تفسیر نمود چگونه با کاغذ و قلم میتوان تجسمی از یک رویا را کشید که در آن عاشقانه ها نمایان باشد هرگز نخواهیم توانست آرزویی را آنگونه که هست بخواهیمش و درکش کنیم و من حقیر چگونه خواهم توانست دلتنگی ام را که روز به روز کثیر تر میشود و غمی که همچون کوه استوار در مقابلم مانده و خیال از هم پاشیدن هم ندارد را برایتان ترسیم کنم آنگونه که هست نمیتوانم دلتنگی ام را ثابت کنم که هر لحظه خاطرات را در ذهن تداعی می کنم و خیال جدایی هم ندارم عشق من تو نیز نمی توانی مرا و دلتنگی مرا بفهمی و من هم نخواهم توانست تو و دلتنگی تورا بفهمم این است که هیچ چیز در این دنیا مفهومی ندارد عشق من با اینکه دیواری میانمان فاصله انداخته اما هر لحظه که اشک در چشمانم حلقه میزند ود لتنگی ها را بیش از پیش حس می کنم باز هم آرزوی وصال را زمزمه میکنم چرا که هر دوی ما همچنان خود را پیش هم وبرای هم فرض میکنیم

دورم از تو ای عشق قشنگم. ودل تنگم دلتنگ روزهای عشقی مون روزهایی که باعث حسرت همه بود همه ی اونایی که اکنون به خاطر فاصله ها در قلب سنگی شون بشکن میزنن گرچه از تو دورم اما با تو زنده ام و در خیال و رویا با توزندگی میکنم مهر تو بند جونمه با تو خستگی ندارم با تو به خدا رسیدم و خودم رو پیدا کردم لذت می برم از عاشقانه بودنها هر چندبی قراری و دلتنگی های زیادی دارد اما تنها با عشق است که میتوان به اعماق رفت و رازو رمزهارا کشف نمودتو عزیزی برای کویر قلبم مثل یک رود! تویی آرامش وجود من و همقدم وهمسفرمن در جاده ی زندگی. تورا نیاز دارم مثل نیاز گنجشک به آسمان! منی که قشنگ ترین و آرامش بخش ترین خاطرات را با تو دارم از تو تمنا میکنم از تویی که عشق را برای قلبم به ارمغان آوردی تمنا میکنم باز هم بمان ومرا در قلبت نگه دار ونگذارکه همه بیننده ی تنهایی و گریه های من باشند ای که به شیوه عشقی و به زلالی نگاه نگاهم کنن که نگاه تو آبیست بر روی آتش دل.

یه روز اومدی مثل موج دریا بوی پیرهنت مثل خواب و رویا سایه های ما رو شنای ساحل پا به پا بی صدا غرق تمنایه روز اومدی تو سکوت سردم سر به راه شد این دل دوره گردم حالا چی شده که می خوای جدا شی چی شده تو بگو من چه کردم حالا باز منو نسیم و موج دریا میمونیم بدون تو غریب و تنها به خدا بی تو یه صدف شکستم به خدا حالا باز منو نسیم و موج دریا میمونیم بدون تو غریب و تنها به خدا بی تو یه صدف شکستم به خدا دوباره تو باد موهاتو رها کن منو راهیه شب قصه ها کن میمیرم واسه تب تند لبهات دوباره زیر لب اسمم و صدا کن اشکم و پاک کن از گونه ی من سر بزار باز رو شونه ی من منو سیاه کن با دروغ تازه بگو که میگیری بهونه حالا باز منو نسیم و موج دریا میمونیم بدون تو غریب و تنها به خدا بی تو یه صدف شکستم به خداااا دوباره تو باد موهاتو رها کن منو راهیه شب قصه ها کن میمیرم واسه تب تند لبهات دوباره زیر لب اسمم و صدا کن اشکم و پاک کن از گونه ی من سر بزار باز رو شونه ی من منو سیاه کن با دروغ تازه بگو که میگیری بهونه ی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 10:17  توسط mahnoosh
|
روزی ازم پرسید که بزرگترین آرزوی تو چیست؟
گفتم تحقق یافتن آرزوی تو... اما افسوس هرگز ندانستم
آرزوی او جدایی از من بود
خنده ات را به همه بده، ولی لبخندنت را به یکنفر
عشقت را بهمه بده، ولی وجودت را به یکنفر
بگزار همه عاشقت باشند، ولی خودت عاشق یکنفر
می گویند که آدمها هرکس را که دوست دارند برای رسیدن به آن از تمام دنیا میگزرند
توکه تمام دنیای منی چطور ازت بگزرم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 10:4  توسط mahnoosh
|
درخت با جنگل سخن می گويد
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می گويم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده،
من ريشه های ترا دريافته ام
با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام
و دست هايت با دستان من آشناست.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 9:53  توسط mahnoosh
|
دعا کردم هميشه سالم باشي
با دستهاي زخمي
با دلي که زلال از حضورت شده بود
با چشمهايي که باراني شده بود
با احساسي که شکسته شده بود
با دروني که از آن خودت بود
نوشتم :
هست و جز او هيچ نيست
و حقيقت همين است که جز تو هيچ همراهي
دوستي نيست
دوستت دارم...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 9:43  توسط mahnoosh
|
این را نمی خواهم ولی باید فراموشت کنم خود گفـته ای ایـن را به من باید فراموشـت کـنم
من عشق تو تا بیکران در قلب خود جا داده ام باید که آن را بغض کرد بایـد فراموشـت کنم
دیـگر نـدارد قـلب مـن تـاب و تـوان زخـم را زخـم دلـم درمـان نـشـد بـایــد فـرامـوشـت کنـم
از فـرط اشکم خشک شـد چشمم به راه جورتو اشکی نماند بر چشم من بایدفراموشت کنـم
ایـن اشک ها در چـشم تـو مانـند باران بی بهاست دیگر ندارم تـاب غـم بـاید فراموشـت کنـم
خـسته شـدم از جـور تـو از دوریت از ظلم تو این عشق خاک و گل نبود باید فراموشـت کـنم
قـلـب ودلـم از ایـن سخـن آه وفـغـان سـر داده انـدحـرف دلـم نشنیده ام باید فراموشت کـنم
بـا آن هـمـه دلـدادگـی بـایـد تـو را بـردن ز ِ یـاد ایـن را نمی خواهم ولی باید فراموشت کنم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 9:36  توسط mahnoosh
|
خدايا از عشق امروزمان
براي فرداهايي كه فراموش مي كنيم عاشق بوده ايم
قدري كنار بگذار
به قدر يك مشت
به قدر يك لبخند
تا فراموش نكنيم
عاشق بوده ايم
عاشق بمانيم
عاشق بميريم
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 10:16  توسط mahnoosh
|
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو براش گذاشتی
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا
میسوزونه گاهی قلب و طعم تلخ بعضی حرفا
خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه
چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه
خیلی سخته اون کسی که گفت واسه چشات می میره
بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 10:13  توسط mahnoosh
|
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 9:45  توسط mahnoosh
|

بگید بارون بباره دلم هواشو کرده
بگین تموم شدم من بگین که بر نگرده
بهش بگین شکستم بهش بگین بریدم
نه اون به من رسید و نه من به اون رسیدم
برهنه زیر بارون خراب و درب داغون
از آدما فراری از عاشقا گریزون
بذار کسی نبینه غرور گریه هامو
بذار کسی نفهمه غم تو خنده هامو
یه داغ سخت سختم یه باغ بی درختم
نفرین به روزگارم سیاهه روز و بختم
تنم داره میلرزه تو این هوای پرسه
گاهی نداشتن دل به داشتنش می ارزه
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 9:44  توسط mahnoosh
|